کلئوپاترا
304 سال قبل از میلاد مسیح یونانیان مصر را گرفتند و عوامل خود را روی کار آوردند که سلسله ی بطالسه(بطلیموسها)نام گرفته شد.پس از مرگ اسکندر در 304 سال قبل از میلاد مسیح بطلیموس اول ملقب به سوتر(نجات دهنده)به پادشاهی مصر و بطالسه رسی.سوتر از پادشاهان برجسته ی زمان اسکندر بود و پس از مرگ او خود را پادشاه مصر خواند.و بعد از به سلطنت رسیدن سوتر خط و زبان یونانی خط وزبان ملی مردم مصر شد.سلسله ی بطالسه همه جد اندر جد با هم یک خانواده بودند.و در واقع اینان اجداد کلئوپاترای هفتم زیباترین ملکه ی جهان بودند.از زمان بطلیموس اول تا بطلیموس پانزدهم و پایان سلسله ی بطالسه هفت دختر در این سلسله با نام کلئوپاترا نام گرفته شدند که در این میان کلئوپاترای هفتم از همه زیباتر و سیاستمدارتر بود.تفکرو تعقل در زندگی کلئوپاترا انسان را به شک وامیدارد که آیا در طول تاریخ بشریت زنی چنین باهوش و زیبا و متفکر در طول تاریخ بوده؟
پدر کلئوپاترا بطلیموس سیزدهم(معروف به نی زن) نام داشت .این پادشاه علاقه ی وافری به نی زدن داشت و برای همین همه در مصر او را با عنوان نی زن می شناختند.بطلیموس13 صاحب چند فرزند شد که از همه بزرگتر کلئوپاترای 7 بود.این پادشاه با دستهای خود یکی از دخترانش(خواهر کلئوپاترا)موسوم به برنزی را کشت چون زمانی که اقامت او در روم به طول انجامید برنزی ادعای پادشاهی در مصر کرد.در کل این پادشاه نسبت به دیگر بطلیموس های مصر به فرزندان خود آزادی بیشتری داده بودو آنها می توانستند هرکاری که می خواهند انجام دهند.بطلیموس13 به حیوانات و مخصوصا پرورش شیر خیلی علاقه داشت و آنقدر شیر داشت که در روز 12 گاو بزرگ را تکه تکه می کردند و به شیرها می دادند و جزای کسی که حتی کمی از غذای شیرها را برای خود بر می داشت مرگ بود و خورده شدن توسط شیرها.
کلئوپاترا با وقار زندگی کرد و با ابهت خودش را کشت.او سرنوشت رومی ها را بارها و بارها تغییر داد ژولیوس سزار و آنتوان دو تن از امپراطوران و سرداران بزرگ رومی را با نگاه نافذ و وجود پرگوهر خویش مجذوب خود نمود.او در اوان کودکی هم هوش سرشاری داشت و بزرگترین معلمان مصر وقتی به او می خواستند آموزش بدهند مبهوت استعدادش می شدند.تمام مصر به او احترام می گذاشتند (البته در اواخر عمر کلئوپاتر7 به مردم مصر خیلی ستم کرد و همه از او نفرت یافتند)و در زمان پادشاهی پدرش حرف کلئوپاترا مساوی حرف پدرش بود.پس از فوت پدر(بطلیموس13)برادر کلئوپاترا پادشاه مصر شد و بطلیموس14 نام گرفت.کلئوپاترا به اجبار و فقط بخاطر وصیت پدر (والبته بخاطر مقام خویش)با برادرش که اکنون پادشاه مصر بود ازدواج کرد.(در آن زمان در مصر ازدواج خواهر و برادر-پدر و دختر و مادر با فرزندپسر کاملا رواج داشت و مخصوصا بطالسه اعتقاد داشتند که نباید تخمه ی پادشاهی از درونشان خارج شود و پای خوانواده ی دیگری در این سلسله باز شود.کلئوپاترا حاضر به هم خوابی با برادرش نبود و به همین دلیل برادرش(بطلیموس14)از او به شدت خشمگین بود.بعدها کلئوپاترا برای حفظ موقعیت خود مجبور به هم خوابی با برادرش شد و از او فرزندی به وجود آمد که بعدها فهمیدند که این فرزند از پشت بطلیموس 14 نیست و از پشت جوان زیبا یی به نام ((کال))است.کال یک فرد کاملا عادی بود ولی بسیار زیبا.و بطلیموس 14 با اینکه می دانست این فرزند از او نیست ولی به روی خویش نیاورد و فرزند کلئوپاترا وکال را فرزند خود شمارد.کال متوجه به دنیا آمدن فرزند خویش در کاخ سلطنتی می شود و تصمیم گرفت که بچه را بدزدد و خودش او را بزرگ کند.او بچه را دزدید اما هنگام فرار کودک(که زمانی قرار بود پادشاه مصر شود)از آغوش کال افتاد و مرد.
در این دوره روابط کلئوپاترا و بطلیموس14 وخیم می شود و همین زمان هم بود که ژولیوس سزار به مصر واسکندریه(پایتخت مصر)آمد.(در حقیقت سزار پس از جنگ با سردار بزرگ رومی پومپه که می خواست قدرت را از سزار در روم بگیرد او را دنبال کرده بود و به مصر رسیده بود.البته بطلیموس14 با کمال ناجوانمردی پومپه را که به او پناه برده بود می کشد و سرش را به سزار می دهد تا خود را به سزار نزدیک کند.)سزار با دیدن زیباترین ملکه ی جهان مجذوبش شد و مدت اقامتش در مصر طولانی شد.این موضوع باعث شد که بطلیموس14 به جنگ با سزار در خود مصر بیاید.ولی سزار در خود مصر در حالی که قشون مصری چند برابر قشون سزار بودند بطلیموس14 را شکست می دهد و او را می کشد.پس از آن کلئوپاترا با برادر 11 ساله ی خود با کمال میل ازدواج کرد(چون او خیلی بچه بود و کنترل مصر در دست کلئوپاترا بود)روابط سزار و کلئوپاترا ادامه دارد.فرزند دوم به دنیا می آید.همه فکر می کنند که این بچه از پشت بطلیموس 14 (که کشته شد)است در حالی که سزار پدر بچه بود و برای همین اسم او را گذاشتند ((سزاریون))بعد از جریاناتی که نمی توان همه را در اینجا گنجانید ژولیوس سزار در 58 سالگی در سنای روم به دست سناتورها به قتل می رسد.و کلئوپاترا موقعیت خود را در خطر می بیند(چون رومی ها به شدت از او بدشان می آمد)و به آنتوان که یکی از کسانی بود که بعد از سزار قدرت را در امپراطوری روم به دست گرفت نزدیک شد.و آنتوان سردار بزرگ رومی حتی بیش از سزار مجذوب این ملکه شد.کلئوپاترا از آنتوان دوقلو آورد به نام های اسکندرهلیوس(اسکندر خورشید)و کلئوپاتر سلنه(کلئوپاتر ماه).آنتوان در ایران شکست خورد و به قسمتی از امپراطوری روم که تحت سلطه ی خودش بود آمد.(بعد از مرگ سزار امپراطوری مصر بین آنتوان و اوکتاو و لپید تقسیم شد)اوکتاو برای قدرت به آنتوان حمله کرد و آنتوان باز هم شکست خورد و به مصر پناه برد.اوکتاو به مصر رفت تا کلئوپاتر و آنتوان را که عشق بازی آنها باعث خشم رومی ها شده بود از بین ببرد.آنتوان در مصر از اوکتاو شکست می خورد ومی گریزدو کشته می شود.کلئوپاترا هم که مرگ را بر ننگ ترجیح می داد با نیش مار افعی خودکشی می کند.
در واقع این خلاصه ترین چیزی بود که من می توانستم از زندگی واقعا زیبا و پر فراز و نشیب کلئوپاترایهفتم(زیباترین ملکه ی جهان)برایتان بنویسم.منتظر مقالات دیگری در مورد مصر باستان و... باشید

0 Comments:
Post a Comment
<< Home